تبليغاتX
ساحل دل

قالب وبلاگ


ساحل دل
 

 

 

سالهاست

از میان کوچه های کربلا،نجف،دمشق

بی صدا عبور می کنی

زخمهای کهنه را مرور می کنی

عصرهای پنجشنبه بی گمان

قبل از آمدن به کاظمین و سامرا

دل به خلوت مدینه می زنی

آه ای غریبه ای که نسبتت به مادری عزیز می رسد

عصر فاطمیه در کدام کوچه مدینه سینه می زنی؟

 


 

[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ 14:43 ] [ ریحانه ]
 

تکرار مکررات است اینکہ باید باشی و نیستی

کہ سال هاست حول حالناﮮ لب هامان رنگ احسن الحال را ندیده اند

تکرار مکررات است

حجاب حضور تو و غیاب چشم هاﮮ من

اشک های تو و شور لبخندهاﮮ من

پریشانی چشم هاﮮ تو و ...

آهــ از دردهایی کہ بہ سینه ات میریزد

اما باشد،امسال هم تمام شد

نیامدﮮ!

می سپارمتان بہ سخاوت بهار کہ بهاریتش را از نفس هاﮮشما وام دارد.


در رويش هر جوانه در بهار ،

جلوه اي از جمال خداوند متجلي ميشود

 و آنها كه با طبيعت و زمين آشنايند

در بهار است كه خداوند رابه تماشا مي نشينند.

اين بهار و اين جلوه الهي را صميمانه تهنيت گفته برايتان آرزوي موفقيت دارم

دستانتان پر محبت،

دلتان مملو ار عيار دوستي

وذخيره تلاشتان بي انتها

روزگارتان بهـار

لحظه هایتان پر از شکوفـه باد

 

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 15:10 ] [ ریحانه ]
 
 
 
این دل که میگویند نمیدانم کجاست؟

اما گاهی عجیب میگیرد!

گاهی دلتنگ می شود! 

گاهی هم چاره ای جز صبر ندارد

گاهی به در بسته میخورد و هر چه به هر جا میرود باز هم ...

این دل که میگویند نمیدانم کجاست مثل عقل مثل خدا ...

مثل خدا که نمیدانم کجاست

مثل خدا که تا به حال ندیدمش

مثل خدا که گاهی دلگیر میشوم از اینکه چرا سرش اینقدر شلوغ است که مرا فراموش کرده
 غافل از
 
اینکه من او را فراموش می کنم...

مثل خدا که گاهی عجیب دلتنگش میشوم

مثل خدا که گاهی میخواهم از همه چیز به او پناه ببرم

مثل خدا

اما خدا تو که بی مثالی!

میدانم که حرفم را فهمیدی میدانم که میفهمی چه میگویم

خدای بی مثال دلم گرفته ...دلی که نمیدانم کجاست !

شاید آمده پیش تو

دلم را پس نفرست فقط راه را نشانم بده تا من هم بیایم..
 
[ یکشنبه یکم آبان 1390 ] [ 14:20 ] [ ریحانه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مهربانا
می دانم که تا تو راهی نیست
می دانم که آسمان فیض و رحمتت همه جا بر سرم سایه دارد
می دانم که دستهای سبزت همیشه پشت و پناهم است
می دانم که تو تنها نگران لغزشهای ناتمام من هستی

امّا نمی دانم
چرا هر روز که می گذرد از تو دورتر می شوم
دلم را به دست آب می سپارم و سبزی روحم را به شیرینی ناپایدار و فریبنده ی گناهان

کمکم کن
من این لذتها را به بهای دوری از تو نمی خواهم
من تو را می خواهم تنها تو را
ای مهربانترین مهربانان

........................................

این میکده پر غم شده و یار نیامد

این غم پر از می شده و یار نیامد

مامست رخ یار شدیم ای دل غافل

زین عاشق دیدار شدیم یـار نیامد

.........................................

امکانات سایت

آی پی رایانه شما :

بک لینک طراحی سایت